سلام
یه چیز یادم اومد براتون تعریف کنم، جالب اینجاست که اصلا نمیدونم قبلا قصهشو نوشتم یا نه!!
اگه هم بگین که تکنولوژی پیشرفت کرده خوب برو تو آرشیوت نگا کن ببین نوشتی یا نه جیغ میزنم!! کی گفته جیغ زدن فقط کار خانوماست؟ اتفاقا آقایون میزنن خوبشم میزنن. فرقش فقط اینه که آقایون تنور جیغ میزنن خانوما سوپرانو!!
حالا که کسی اینجا نیست وظایف منو بهم گوشزد کنه! منم هرچی دلم خواست مینویسم!! چه خوب!! خودمونیما دوستای من همهشون نجیبن! هیشکی نمیاد به آدم غر بزنه که این چه چرت و پرتاییه که داری مینویسی. خوبه! از همهتون خوشم میاد!! :)
به هرحال، این اونی نبود که میخواستم براتون تعریف کنم. اون این بود :
بچههای این دوره زمونه عجب دمبریدههایی هستنا!! جوجه الان شیشسالونیمشه تو خیابون بودیم من بودم و جوجه! داشتیم میرفتیم یه جایی، اینم که داشت طبق معمول پیادهرو رو اسکن میکرد. عملا پشت به من و عمود به پیادهرو نشسته بود دوزانو رو صندلی جلو و داشت تندتند تابلوها رو میخوند و سوادشو بهم پز میداد.
چند لحظه ساکت شد. خوب منم از سکوتش استفاده کردم و رفتم تو عالم خودم. یه چند ثانیهای ساکت موند بعد یه آه عارفانه بلندی کشید و رو کرد به من. یه خورده نگام کرد و بعد گفت: با اونکه چاق میکنه، مریض میکنه، ولی من خیلی چیپس دوس دارم!!!
یه خورده نگا نگاش کردم ببینم منظورش چیه؟ مثلا میخواد الان براش واستم چیپس بخرم؟ دیدم نه انگار که یه آگهی بازرگانی وسط کار اصلیش پخش کرد و یه خورده مات منو نگاه کرد بعد سریع برگشت سر پست اصلیش! یعنی پشتشو کرد به من و شروع کرد به پیگیری داستان دنبالهدار تابلوهای بالای مغازهها!!
پیش خودم فکر میکردم طفلک داری بزرگ میشی!!!
بچهها هرچی رو که میخوان بیفکر میگن براشون هم مهم نیست که ضرر داره یا نه!
فرق بچهها و بزرگترا میدونین تو چیه؟
اینه که بزرگترا میدونن که چیزی که میخوان براشون ضرر داره اما بازم میخوانش!!!
آیا میدانید که : چشمان ما از زمان تولد همیشه یک اندازه هستند اما بینی و گوشهایمان هرگز از رشد باز نمیایستند!!!
جدا چرا اینجوریه؟ ما آدما با همه شعارهایی که میدیم عملا حرف دلمونو گوش میکنیم، دلمونم که شعور نداره. همینجوری الکی الکی از یه چیزی خوشش میاد. میگم نکنه این کودک درونه کار دست آدم میده!!! نه؟
خوب قربان همگی نسوزه!!
ارادتمند تازهوارد



