سلام بچهها !
من اومدم . دیرکردم نه ؟
میدونم گیر بودم خوب !
خوب خوبین ؟ بهترین ؟
یه آشنایی داریم روایتی بابا اینا ازش دارن که اومده به لحن شکایت گفته امروز حالم خوب خوب خوب نیست فقط خوب خوبم !! 
خدا رو شکر !
توی عربا ! حالا من تو پست قبلی یه پرتی در باره مشکلات عربانه گفتم ! دلیل نمیشه که با عربا خوب نباشم !
شخصا چند تا از بهترین دوستام که خیلی هم دوستشون دارم عربن چه عربی ! این هوا !!!!
خیلی هم بچههای خونگرم و دوست داشتنیی هستن . هیچ ربطی هم به دولتهای فخیمهشون ندارن !
چی میخواستم بگم ؟ آهان !
یه رسمی توی عربا هست که مثلا بیا بهشون بگو فلانی رفت زیر تریلی نصفش کنده شد ! جوابت میدن :الحمدلله !! 
بهشون بگو مثلا قرض بالا آوردم ورشکست شدم از دست طلبکارام تو سوراخ موش زندگی میکنم !!!
.... حدس میزنی جواب چیه ؟ ... احسنت ! جواب اینه : الحمدلله علی کل حال !!! 
بعد گشتم دیدم حق با همین دوستان منه ! حدیثه ! آدم باید در هر حالی خدا رو شکر کنه ! دوستان جدیدو ارجاع میدم به پست خدایا شکرت ! فکر میکنم مطلب بدی نشده ! خودم که دوسش دارم !
یه جوک قدیمی بامزه یادم اومد بذارین اینجا بگم . خودم ازش خوشم میاد شما هم ناچارین خوشتون بیاد !!! چون من با وجود قدیمی بودگی و تکراری بودگی قصد دارم اینجا بنویسمش !!!! 
یکی میرسه به یه خانوم پا به ماه !
اشاره میکنه به دل گنده خانومه ازش میپرسه : خانوم ، اینجا چی داری ؟
جواب میشنوه که : بچهمه !
باز میپرسه : دوسش داری ؟
خانومه میگه : خوب معلومه ! آدم بچهشو دوست داره دیگه !
این رفیق ما با تعجب میپرسه : پس چرا قورتش دادی ؟؟؟؟
واما ! .... جونم براتون بگه که من قبل از سال جدید یه خالیی بستم برای دوستان که من تو کار شعر هم هستم !!
حالا هستم هاااا ! ولی نه اونقدرا !
خواستم برا خالی نبودن کامل عریضه یه شعری که به نظرم قابل ارائه هستش اینجا ارائه کنم .
لطفا خیلی دلخور نشین اگه در حد سعدی و فردوسی نشده !
در آینده سعی میکنم از این بچهها بهتر بسرایم !
داستان اینه که ما داشتیم میرفتیم اون سال مشهد . به چند تایی از بر و بچ هی اصرار و التماس که بابا پاشین بیاین همراه ما بریم مشهد . حال میده ! یکی گفت من کارم چطوره ، اون یکی گفت من زن و بچهم همچینه اون یکی گفت بیمارستانم درد میکنه حالا هیشکدومشونم هیچی نمیشد یه هفته بکنن از کار و زندگی بیان همراه من هــــــا !! بیخودی خودشونو زابهراه کردن بهخدا !
منم از حرصم این شعرو در مذمتشون سرودم جیگرم خنک شه !!
گوش کنین :
در سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و یک خورشیدی زیارت مشهدی نصیبم شد که بسیار مفید فایده بود .
ابیات ذیل در احوال آن نابخردانی سروده شد که بااطلاع قبلی از مزایای سفردرخدمت این حقیر استنکاف ورزیده در حق خودشان بسیار ناروا روا داشتند .
مــشهــد که نمیآیی بــهرچـه بــکوبـم در
گردش که نـــئی اهلش کیش ودبی وبندر
توجیه تــوجالینــوس دربـــاب سـفررفتن
گنبد بود وگردو، سـهل است که مـشکلتر
تقصیرخودتهمنیستدنیایتوکرماناست
قـطبین تـو از بـادیــز تـــا آخر سنگ کــر
بــیرون ز کرمان را یــادت بـدهم رفـتن
تـــا کــشور واتیــکان یـا حـداقـل لــنـگر
دربــانک سپه فـرما موجودی خود تکمیل
گــر بخت بـود یـارت قرعه کشـی دیـگر
گـویند شـدی فــایـز در بیـن هـزاران تن
آنکس که به خرج بانک کتبسته رود گوغر
چونچند سفر رفتی دانی که چه میگفتم
تنهایی هم خــوب است بـا ما که شدی بهتر
گـر بـا همه احوال میـخم نـرود درسـنگ
راهـــی دگرم بـاشد فی الـجمله و درآخــر
بـــیـن رفـقـا یــابم بــس پـا بــه رکابانی
از حضرتــعالی هم خـوشگلتر و احــمقتر
کشف المعانی :
بادیز : محلهای و در سابق قریهای در شمال کرمان قدیم که در حال حاضر حدودا شمال کرمان است . نه حد شمالی شهر
سنگ کر : سنگ بزرگی است به قطر حدود ۵ متر که سابقا در حد جنوبی شهر کرمان افتاده بود . در حال حاضر این هم پایینای شهره نه آخر شهر !
لنگر : قریهای در فاصله حدود سی کیلومتری جنوب کرمان مجاور ماهان .
گوغر : قریهای در حدود دویست کیلومتری کرمان ، از توابع شهرستان بافت که در کوههای اطراف بافت در یک محل خوشآب و هوا و دست نخورده قرار گرفته است .
خوب تموم شد ! چطور بود ؟ ادامه بدم یا برم جوراب فروشی باز کنم ؟ 
بسه ! امشب خیلی پرت و پلا گفتم . امیدوارم باعث اتساع احوالات شده باشم !!
قربان همگی .
خدافظ



