جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 2 فروردین 1387

کراوات چیز سختیه !!

اون قدیم ندیما همون وقتایی که ...... تیراندازی می‌کرد ........ طناب بازی می‌کرد !! می‌گفتن که همه رو روال می‌زدن . خوب کار نیکو کردن از پرکردن بود و طرف با یه دست و نصفی کراواتشو مرتب می‌کرد انگار نه انگار که چه کار مشکلیه این کار !! خانوما باید خیلی خوشحال باشن که خانوم شدن از این بابت !! اول از اونش که گرهه صددرصد یه وری می‌شه مثل آدمایی که دندونشون آبسه شده  . بعدشم یا دراز دراز می‌شه تو دست و پات می‌پیچه ! یا کوتاه کوتاه می‌شه آدم یاد مرحوم اولیور هاردی می‌افته !

دردسرتون ندم ششصد و هشتاد و نمی‌دونم چند بار هی باید از اول همه چی روباز کنی و قیافه بی‌تفاوتی به خودت بگیری انگار بار اوله یه خورده ابروهاتو ببری بالا سرتو بگیری به طرف سقف ولی چشات به طرف چاه زنخدانت باشه یقه باید بالا باشه دکمه بالا باید باز باشه حالا سه دو یک شروع می‌کنی می‌بندی می‌بندی می‌بندی مرحله اول و دوم و سوم رو به هر بدبختی هست عبور می‌کنی آخرش گیر می‌کنی !! کنترل اعصابتو از دست نمی‌دی همه رو راحت باز می‌کنی میای سر خونه اول  . خیلی کار دوست‌داشتنییه ! نمی‌دونم اونایی که هر صبح باید ساعت شیش و نیم سر اداره‌شون می‌بودن تازه کراواتشونم می‌بایست سر جاش اینستال شده باشه ساعت چند وایمیستادن جلو آینه ؟ تازه بعضیام خالی می‌بندن که ما از آینه هم استفاده نمی‌کردیم ! هه ! برین به یکی بگین که تعداد سعی و خطاش چار رقمی نشده باشه !!

ضمنا کراوات زدن هیچ نسبت خطیی با  IQ نداره ! گفته باشم !!

تازه اومدیم و نتیجه کار نمره قبولی رو با ارفاق گرفت ! قبول که شدی تازه خفه‌ای !! جدی می‌گما !! خفه ! (ببخشید توهین نشه حالت تنفسی شخص کراوات بسته رو عرض می‌کنم !) انگار طلبکار گوشه دیوار گیرت آورده الان می‌خواد پولت کنه با گردن‌کلفتی !

گیرم خفه هم شدی نوش جونت ! بکش خوشگلم کن ! از گرما هلاک می‌شی ! مث اینکه شصت و شیش تا پره رادیاتور بسته باشن همین بغل ! خوب معلومه دیگه شما اگزوز حرارت وجودتو بستی ! هرچی حرارته از رو تنت می‌خواد سربالا بیاد خوب راه می‌افته میاد بالا شما گمرکو بستی پاسپورتا رو هم مصادره ! خلاص !

دوساعت جلو آینه کاتای یه نفره اجرا کردی ٫ آخرشم به حریف فرضی نتیجه‌ رو واگذار کردی ٫ خفه شدی ٫ خوشگل و مامان شدی ٫ اومدی تو مجلس تعارفی نشستی ٫ هی عرق کن ! هی گر بگیر ! نووش جون !

خوش به حال لکلکا که عشقشون قاف نداره !  حسین پناهی یادش باشه !

تازه  کراواتم هیچوقت نمی‌زنن !!

همچین چیز بدی هم نیست هاااا ! گفتم یه خورده زنجه‌موره کنم حال بیام ! تازگیا هم دارم می‌بینم این ور و اون ور یه خورده از درجه حرامیتش هم کاسته شده و یه امعان نظری داره در محافل رسمی بهش می‌شه !

نقطه سر خط .

جوجه به مامانیاش رفته عجله داره ! کاری که تو نظرشه باید همین الان بشه ! خانومه به باباییاش رفته ! کار عجله‌ای قبول نمی‌کنه ! از وقتی که تصمیم می‌گیره تا شروع برای حرکت اول ٫ آدم می‌تونه این وسط یه دور شاهنامه‌رو به اسپانیایی دوبله کنه ! اونم به نظم !!  .

حالا درنظر بگیرین که این جوجه امشب سر شام می‌خواست سریع شامش تموم شه دست همشیره‌شو بگیره ببره پشت کامپیوتر که بازی جدیدشو براش نمی‌دونم اینستال کنه یا کنترلاشو عوض کنه ٫ خلاصه یه کار واجبی داشت که می‌بایست حتما حضرت علیه در محل حضور به هم می‌رسوندن !

همشیره بزرگه رو می‌گین ٫ نشسته بود سر فرصت یه شام مبسوطی رو مشغول به صرف بود و همشیره کوچیکه سر جیک ثانیه شامه رو فرستاده بود پایین و داشت عین کک رو تاوه بغل دستش جفت جفت بالاپایین می‌پرید که یالا زود باش شامتو تموم کن بیا کار منو راه بنداز . اینم که با وجود منتهای همکاری و عطوفتی که به خواهر کوچیکه داشت ٫ حد اکثر سرعته‌ رو که نمی‌تونست عوض کنه !

با ملایمت به خواهره گفت : من الان شاممو تموم می‌کنم میام دیگه ! الان تموم می‌شه ! حالا هنوز یه چندم بشقابه مونده ! سرعت اولیه شام خوردن هم به علت گذشت زمان کم شده  !

فکر می‌کنین چی شد ؟ هیچی ! جوجه که مانع سر راه رو بشقاب ناتمام شام تشخیص می‌ده رأسا وارد ماجرا می‌شه و در یه حرکت کماندویی وقتی خواهر بزرگه دستشو برده اون طرف ٫ قاشقو کش می‌ره و ته بشقابو سه سوت میاره بالا !

خانومه که برمی‌گرده طرف بشقاب می‌بینه جوجه دوتا لپاش پر پر در حالی که داره سعی می‌کنه قورت بده به زحمت به همشیره کامنت می‌ده که بریم !!! تموم شد !!

تو یه وبلاگ که همراه من آپ شده ٫ به اسم جایی برای آزمودن لیست فیلما و سریالایی که قراره سیما تو ایام عید پخش کنه دیدم . اگه کسی خواست ببینه به ادامه مطلب رجوع کنه . یعنی رو این لینک پایینی مرحمتا کلیک بفرمائید .

                                                  قربان همگی