خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 21 اسفند 1386

سلام ٫

خسته نباشین ! میزون باشین ! رگلاژ ! آب بندی !

ایشالا گارانتیتون تاریخ و اعتبار داشته باشه !

خدا کنه چکاتون سر وقت پاس شن !

طلبکاراتون مهربون ! بدهکاراتون وظیفه شناس باشن !

دعا می‌کنم هیچوقت هرگز چرخ زندگیتون پنچر نشه ! اونم وسط بیابون !

کاش موتور عشقتون به روغن‌سوزی نیفته ! بد جور دود می‌کنه و بدبو !!!

امیدوارم بالانس محبتتون هیچوقت به هم نخوره ! سرب گرون شده ! گیر هم نمیاد !

آرزو می‌کنم پکیج تفاهمتون هرگز هرگز هنگ نکنه !

دوست دارم نرم‌افزار صداقتتون باگ نداشته باشه ! خارجی کرک شده‌ش بهتر از ایرونی نویسشه ! بدو بدو کیجن مایکروسافتش رسید !

خلاصه اینکه خونه‌تکونیا موفقیت آمیز باشه و رضایت‌بخش ! جیبا پرپول !

مهر علیم از سفر برگشته دعا ثنام گرفته بده مگه ؟

 

یه اس ام اس بامزه به دستم رسید حیفم اومد اینجا ارائه‌ش نکنم . اونایی که قبلا دیدنش لطفا لبخند بزنن باش ؟

فرموده :

تا اس ام اس سهمیه‌ای و کارتی نشده :

نوروز ۸۷ مبارک

به پای هم پیر شین

ایشالا بهترشو بخری

قدم نورسیده مبارک

فدای سرت

الهی نور به قبرت بباره !!!

 

چند وقت پیشا هم یه اس ام اس جالبی برام رسید حالا که تکراری بازیه بذارین اینم بنویسم خیلی ازش خوشم میاد . بنویسم ؟

      روزگارم گله‌مندی شده است          من بگریـم تــو بخندی شده است

      از دلـم یــــاد نکـــردی شــاید          عشق هم سهمیه‌بندی شده‌است

 

یه داستان هم به یکی از دوستان بدهکار بودم می‌نویسم و دعاتون می‌کنم !!

مقدمتا اونایی که پی‌گیر کامنتا هستن حتما دیدن اونای دیگه‌هم الان بگمشون که یه دوست خوب من پیدا کردم چند روزیه که خبری ازش نیست نگرانشم می‌ترسم گم شده باشه ! عکسشو ندارم هیچ اسمشم ندارم !!! بهش می‌گن ‌‌‌‌‌‌BSM اگه هرکی دیدش سلام منو بهش برسونه ! لابد تعطیلاتو زود شروع کرده ! ما به دلمون بد راه نمی‌دیم !

خلاصه اینکه من یه آهنگ دوست داشتم مال عهد پارینه سنگی بود که این دوستم از زیر سنگ پارینه یه نسخه‌شو برام پیدا کرد و منو چسبوند به سقف ! جدا دستش طلا ! قبلش بهش گفته بودم اگه این آهنگو داشته باشی من خودمو از این سوراخی پرت می‌کنم تو روز دوشنبه ساعت دو تا چار !

طبیعتا گیج شد که یعنی چی ؟ منم بهش قول دادم شرح می‌دم .

امشب یادم اومد که داستان اینو اینجا بنویسم ! کی به کیه ؟ یاد جوونیامه خاطراتمو دوست دارم ! اونم از نوع بی خیالی و دانشجویی !

بعله ! جونم واستون بگه ! اون قدیم ندیما ! وقتی که شاذه و قزن اواسط دبستانشون بود ! خاله کوچیکه هم هنوز سی سالش بود و داشت کنار زمین خودشو گرم می‌کرد ! مادر بچه‌ها هم هنوز قاطی بچه ها بود ! دوستای دیگه هم لابد یه جایی همین دور و ورا بودن !  منم قاطی جوونا بودم !

دانشجو بودیم و جویای دانش ! یکی از دوستان بود که بعدا از تو یقه خودم در اومد و شد دوماد خودمون ! یه خونه‌ای داشت که عملا خونه دانشجویی بود ! هرکی هرجا که بود از اکیپ ما یه پاش اینجا بود ! درس اگه بود اینجا بود ! عشق و لات بازی اگه بود اینجا بود ! دوستی بود شیطنت بود دنیایی بود برا خودش !

یه خونه قدیمی بود ٫ بزرگ ٫ با یه باغ بزرگ مثل تو قصه‌ها ! همیشه هم یه چن تایی بر و بچ داشتن اونجا تو سر رو کله هم می‌زدن !

تو اون خونه داستانها داشتیم ! نه که خونه قدیمی بود یه پای اساسی برنامه‌ها جن بود ! اعتقاد داشتیم خونه جن داره !

یه قسمت دیگه از داستانها مربوط به رطیل بود !! اونجا زیاد پیدا می شد . بچه ها اعتقاد داشتن که اینا پرز قالیه که وقتی باد میاد جابجا می شه رو زمین !

یه قسمت دیگه مربوط به کی چی شام درست کنه چطوری بخوریم بود که خودش مقوله وسیعی بود !

داستان خیلیه کم کم هر وقت حالشو داشته باشین براتون تعریف می کنم .

این داستان مربوط به روز دوشنبه ساعت دو تا چاره که الان می گم :

جمعا دوتا میز تحریر بود که یکیش مال خود آقای صابخونه بود و یکی اضافه آقای صابخونه خودش پشت میزش مینشست درس می خوند! (اروای کلاش!) ما هم هرجا گیر می کردیم زمین گیر می شدیم ! تو درگاه ! وسط اتاق ! توی پنجره ! زیر میز اتو ! هرجا !

پشت سر این دوستمون هم برنامه هفتگیش زده بود به دیوار ! یه کاغذ فرض کنین امتحانی یا آچار بود خطکشی شده ! که ایام هفته و ساعتاش توش مشخص شده بود و هر ساعتی شده بود یه مستطیل مثلا دو و نیم در سه و نیم سانتی که وسطش درس موردنظر توش نوشته شده بود .

یه روز که حالا یا خود صابخونه یا یکی دیگه پشت اون میز و پشت به برنامه هفتگی نشسته بود و مشغول به چه آتیش بازیی بود نمی دونم ! یکی از دوستان اومد از در تو حال خوشی هم نداشت ! اومد سراغ این و یه سؤالی کرد سریع منتظر جواب بود ! این بنده خدا هم که توی دوستا به رد دادن و زیرابی رفتن معروف بود طبق عادت زیرابی رفت ! این بنده خدا هم که از یه جایی کوک بود و حال شوخی رو نداشت با حالت تهدید آمیزی دستشو آورد بالا گفت :

ببین همچین بزنم تو دهنت که پهن بشی تو روز دوشنبه ساعت دو تا چار !!!! منظورش اون مستطیل پشت سر طرف بود ! اینجا بود که شلیک خنده جماعت آماده به انفجار بود که اتاقو برداشت ! اون اتاق همیشه عین انبار باروت بود و منتظر یه جرقه !!!

یادش به خیر !  سرتونو درد آوردم نه ؟ ولی به خودم خوش گذشت ! پس تا بعد !!