خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 15 اسفند 1386

سلام .

یه سؤال ! به هرکی بتونه بهترین حدسو بزنه که نتیجه به کجا قراره برسه یه دونه تویوتای کورولا مدل ۲۰۰۸ جایزه می‌دیم !!! (بابا ادعا! کاشکی خودم برنده شم )

یه اعتراف ! هنوز خودم هم خوب نمی‌دونم قراره چه اتفاقاتی بیفته  ولی خط داستانیش اسکیس خورده ! نگران نباشین  .

یه خواهش ! لطفا زود تصمیم نگیرین ! این یه داستان صرفا خاص ساعت نه بچه‌ها نیست ! یه خورده قراره نوعی نگاهانه بشه ! اگرچه هنوز خودم خوب نمی‌دونم چه‌جوری !!  .

خوب بریم جلو ببینیم تک تک کی‌بورد و پرواز ذهن می‌خواد منو شماها رو به کجا برسونه ؟ کمربندا بسته ! پشتی صندلیا به حالت عمودی ! آهای ته کلاسیا شلوغ نکنین !

تازه وارد کیه ؟ ولیش اومده دمبالش ! بیا برو بیرون بابا جون ! بدو !

 

یک داستان واقعی

(قسمت دوم)

 

 مادر که حسابی گیج و کلافه به نظر می رسید اصلا نمی دونست الان باید چکار کنه ؟ برای همین سعی می کنه که از یه در دیگه وارد شه !

- باشه عزیزم باشه به موقعش درم برات باز می کنم . الان که هنوز بچه ها نیومدن . بیا بشین اینجا تا اونای دیگه پیداشون بشه یه چیزی بخوریم و من برات داستان تعریف کنم .

- .... .... .....

- بیا دیگه چرا همینجور وایسادی با چشات غر می زنی ؟

دخترک در حالی که نشون می داد انگشتش بزنی اشکش فواره می شه و سعی می کرد به مامان نگا نکنه جواب داد :

- آخه هروقت تو اینجوری حرف می زنی آخرش معلومه چی می شه ! من مجبوری می رم تو رختخواب !! مـــامـــان ! همین یه دفه !

مادر انگار کاملا خام شده و تسلیم اراده محکم دختربچه شده !

- خوووب , خیله خوب . باز می کنم . قول !

و درحالی که دستش رو به حال تسلیم بالا میاره رضایت دخترک رو جلب می کنه !

- فقط بیا اینجا یه دقیقه بگو چی شده که بیرون اینقده برات جالب شده ؟ اینو که دیگه می تونی برام تعریف کنی نه ؟

- .. .. .. .. ..

- اینم نمی تونی ؟ یعنی نمی خوای برا مامان تعریف کنی ؟

دختر در حالی که با پاش شکلهای نامشخصی رو رو زمین نقاشی می کرد و ظاهرا خیلی به دقت هم داشت یه چیز خیالی رو می کشید شمرده شمرده جواب داد :

- تعریف که .. چرا ! ... ولی ...

- ولی بی ولی . بدو بیا اینجا . خیلی دوس دارم برام قصه تعریف کنی ! میای خوشگلم ؟

- قول بدی که نه به بابا هیچی بگی  نه یه کلمه برا این دختره لوس !

مادر که قضیه داشت براش خیلی جالب می شد و سعی می کرد از خنده منفجر نشه در حالی که دستش رو جلو صورتش حایل می کنه که حالت خندش معلوم نشه می گه :

- کدوم دختره لوس مامان ؟

- همین همسایه بالاییه جدیدمون دیگه ! همونی که همیشه داره یه چی می خوره هرچی هم نگاش می کنیم اصلا محل نمی ده ! انگار ما بلد نیستیم هیچی بخوریم !

مادر دیگه خنده از تو دماغ و دهنش منفجر می شه !

- اِ اِ اِ ه ! ! مــامـــان ! چرا می خندی ؟ جدی می گم ! خیلی این دختره از خود راضی و لوسه برا همینم نمی خوام همرامون بیاد دیگه !

- هیچی عسلم . همینجوری خندیدم . خوب بشین ببینم چی داری برام تعریف کنی ؟

دختر با ملایمت میاد طرف مامانش و یه خورده سرجاش جابجا میشه و خوشو مرتب می کنه . انگار نمی دونه از کجا باید شروع کنه .

- خوب ؟

- قول دادیا !

- قول !

- مـامـان ! تو از همسایه ها می ترسی ؟

مادر لبخند تو صورتش می پلاسه !

- ببین عزیزم قرار نشد از همسایه ها حرف بزنیم .

- خوب پس من رفتم . میای درو باز کنی ؟

- کجا ؟ تو هنوز هیچی نگفتی که !

- نمی ذاری که !

- چیییییی ؟ بیا بشین وروجک ! منظورت از این سؤال چی چی بود ؟

- خیلی ساده ! می پرسم تو از همسایه ها می ترسی ؟

- خوب معلومه که می ترسم ! یعنی تو نمی ترسی ؟

- نه ! من ... ... یعنی ما هیچکدوممون ازشون نمی ترسیم !

- « ما » یعنی کیا ؟

- ما .... .... .... یعنی منو دوستام دیگه !

- دم بریده ها شماها پونزده تا تون رو هم قد یه نخود زهره ندارین ! حالا واسه من نترس شدین ؟

- مــامــــان ! نمیذاری که !

- آخه داری چرت می گی !

- بگم حالا ؟

- خوب !

- پریروز که بعد از ظهر خواب بودی .... ....

- خوب ؟ خوب ؟ چشم دلم روشن ! چه آتشی سوختی ؟

- ادی اومد دم در و یه چیزی می خواست !

- من صد دفعه بهت نگفتم جواب این پسره بی چشم و رو رو ندی ؟ من حاضر نیستم اینو تو خونه م ببینم !!!

- مامان تقصیر من نبود که ! مامانش فرستاده بودش ازمون برا نینیشون از این چیزا بگیره !

- آهان اوهوم خوب ؟

- خوب اون گفت دیروزش یکی از بچه های همسایه رو تنها دم در دیده !

- تنهایی ؟ خوب اون حالش چطوره ؟ سالمه ؟

- مــامــــــــــان ! اگه نذاری بگم که .

- دختر ! جون به لبم کردی ! حرف بزن !

 

 

و این دختر تا قسمت بعد حرف نمی زند !!!!!!!

به این می گن لحظات تعلیق !!     

همسایه کیست ؟ چرا مادر در حد مرگ از او می ترسد ؟

جواب این سؤالات را در قسمت بعد خواهید خواند !!

البته اگه بفهمم خیلی هیجان زده می‌شم !! اونوقت میام براتون تعریف می کنم !

فعلا شب خوش !